تبليغاتX
اندیشه هایی که به دریا پیوست
وبلاگی در مورد صمد بهرنگی

غلامحسین ساعدی نیز یکی از نویسندگان بزرگ ایرانی می باشد که مانند صمد بهرنگی کم به او آثارش پرداخته شده است.امیدوارم ازمقاله گیرا و بسیار زیبای وی را در مورد بهرنگی و زبان مادری با عنوان ریشه در خویش لذت ببرید.

تنها در فاصله ی سال های بیست و چهار و پنج بود که کودکان دبستانی آذربایجان دریافتند که مدرسه چندان جای وحشتناکی هم نیست و می شود از درس و مشق، نه تنها عذاب نکشید و نترسید که بسیار هم لذت بُرد، چرا که به یک باره هیولای زبان خارجی از توی کلاس ها بیرون رانده شد و همه به زبانی می خواندند و می نوشتند که حرف هم می زدند.

 

پیش از آن هر روزه به مدرسه عذاب وحشتناکی بود، انگار بچه را هر روز تحویل جزیره ای می دادند که ساکنین آن مجبور بودند با زبان یاجوج و ماجوج حرف بزنند و نفهمیدن این کلمات غریبه علاوه بر عقوبت، خفت و خواری فراوانی هم همراه داشت و حرف زدن، زبان خودی همراه بود با نوازش کف دست ها با ترکه های خیس خورده بید. و اگر بچه های فارسی زبان از چنین سختی هائی در امان بودند مطلقاً از روزهای جمعه و تعطیلی هم کم تر لذت می بردند.

 

به هر صورت برای بچه های آذربایجانی مدرسه عوض سوادآموزی، جائی بود برای یادگرفتن زبان خارجی، یعنی فارسی. و سنگینی این بار اگر هم مایه ی گریزپائی از مدرسه نمی شد، درعوض بسیار طاقت فرسا بود. در عرض آن یک سال، بچه ها به معنی دقیق لغات زبان مادریشان آشنا شدند که ورد زبان دهاتی ها و کارگران و مردم عادی کوچه و بازار بود. و درست بعد از ورود "آرتش ظفزنمون" بود که کتاب های درسی دوباره به زبان فارسی برگشت و خواندن و نوشتن به زبان محلی به طور کامل قدغن شد، چرا که زبان آذربایجانی در خود آذربایجان، زبان اجنبی ها و اجنبی پرست ها شده بود. (کذا)

 

مأموران حکومت مرکزی در آذربایجان برای تسلط جابرانه قدرت شاهنشاهی، علاوه بر همه ی سلاح های جورواجور، دشنه زبان فارسی را بیشتر از همه به کار می بردند تا آنجا که نوشتن و چاپ کردن حتی چندین و چند کلمه به زبان محلی جُرم بزرگی محسوب می شد تا آن جا که حروف چین های چاپخانه ها دستور داشتند که کلمات آذربایجانی را به فارسی ترجمه کنند و در متن خبر بچینند.

 

و به ناچار مردم عادی برای خواندن و فهمیدن روزنامه ها و آگهی های مجالس ترحیم بر در و دیوار شهرها، به مترجم احتیاج داشتند، بخصوص در سینماها، بی هیچ اغراقی در سینماهای تبریز قیل وقال و همهمه مترجمین غیرحرفه ای از صدای خود فیلم بلندتر بود و تنها زمان نمایش فیلم های صامت بود که همه روزه صُمت می گرفتند... (بقیه مقاله در ادامه مطلب)



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 1:12  توسط امیر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام.کار بر گرامی این وبلاگ جهت ترویج افکار صمد بهرنگی ایجاد شده است.خواهشمندجهت کیفیت بهتر وبلاگ نظرات خود را به ما انتقال دهید.
با تشکر.

غرض رفتن است نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است. به هیچ جا راه نمی برد. اما نباید ایستاد. این که می دانیم نخواهیم رسید: نباید ایستاد.((صمد بهرنگی))

نوشته های پیشین
مرداد 1388
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آرشیو موضوعی
بیوگرافی
آثار
اندیشه ها
بهرنگي از ديدگاه بزرگان
در مور مرگ صمد بهرنگي
پیوندها
انتقاد سازنده
سایت اختصاصی اکبر اعلمی
آریاگان
یادداشت های یک داور فوتبال
سایت مهندسی برق ایران
کیمیای مهر
جنگ و صلح
اسرائیل و جنایت قرن
مصلوب
فریاد عدالت
سایت راز دانش





Powered by WebGozar

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب